نقدی بر روشن فکری -از آقای قاسمی
نقدي بر روشن فكري -از آقاي قاسمي ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ مطلب را به بالاترین بفرستید:
بسم الله الرحمن الرحیم
نقدی بر روشنفکری …
در دهه ها ی گذشته پس از رهایی به ظاهر از خفقان بیان و اندیشه و گذر از مسیر پر تنش و هولناک اعتراض خاموش ، اینک احساس خوشایند تشکیل جلسات و گروههای روشنفکری به تبعیت از خیل روشنفکران دهه های گذشته و قرار گرفتن در مسیر جدید و دیگرگونه ای از برخورد با موضوعات اجتماعی و فرهنگی و مذهبی و یافتن راه چاره در قبال برخی بن بست های موجود از تمامی انواع آن چه سیاسی ،دینی ، اجتماعی …
و ارائه ی تعریف و راهکار در مواجه با مسائل موجود مطرح ، وبه عبارتی صریح تر دنباله رویی از کسانی
چون سید جماالدین اسدآبادی ، علامه اقبال و علی شریعتی … که بیشتر مورد توجه قشر فرهیخته ی روشنفکر و اصولا افرادی که دغدغه ی سرنوشت مردم را دارند ، بوده و هست و غالبا در چارچوبهای فکری و حرکتی این طیف از روشنفکران که کلامشان و اندیشه شان جان مایه ی مسئولیت یک روشنفکر مسئول و آگاه را داشته ودارد باعث گردیده تا جامعه ای که در زوایای مختلف وجودی اش مصداق مثل:” خانه ی از پای بست ویران … “
می باشد را با آراء و نظرات اندیشمند ان روشنفکرسالهای اخیربه چالش کشیده و از حیث روشنفکران متجدد دهه های گذشته به چند دسته مشخص تقسیم گردند.
که علی رغم گرفتاری در خفقان سانسور و جلوگیری از انتشار و عدم توجه حاکمیت جامعه و مجاز نبودن طرح اندیشه های متفاوت و مختلف و حتی عدم رشد گفتمان تفکرات بنیادی در قبال دین و جامعه و بررسی علل و عوامل ضعف های موجود البته نه در زیر نقاب ظاهر فریب و موجه دینداریی که نظام حاکم آن را به نمایش گذاشته بلکه در باطن وجودی آن و به عبارتی گویاتر آنچه که هست.
درهر صورت گروهی از روشنفکران دقیقا با تکیه بر آراء و نظرات گذشتگان روشنفکری دینی که نامشان ذکر گردید سوار بر امواج افکار سابق در این مسیر حرکت می کنند که با اوضاع کنونی جامعه و مذهب و عملا با آنچه که باید باشد ناهماهنگ می نماید و باید دید تا چه میزان در این زمینه وبا استفاده از نظریات اخلاف خود دراین امر موثر واقع می شوند.
دسته ی دیگر که به بیان خود شریعتی ، همان هایی هستند که برخاسته از قشر مرفه جامعه و بی آنکه هیچ گونه دردی را لمس کرده باشند و با کسب مدرکی تحصیلی و مطالعات آثار روشنفکران و جامعه شناسان جهان و ایران
“بی آنکه از کاخ عاج خویش به بطن مردم و جامعه نزول کنند “ معلوم نیست چگونه به لمس دردهای موجود جامعه و قشر مستضعف آن پرداخته و از سر بی نیازی و شاید برای ارضاء حس ترحم خود و یا ابراز وجود ،دست به نقد جامعه و مذهب و … می زنند همان هایی که ” شاید به جز رنج متولد شدن هیچ رنجی را احساس نکرده باشند ” و این سبب گردیده که نسخه ی پیچیده شده از طرف ایشان داروی درمان این عفونت بی توجهی
به دین و جامعه به شکل راستین و نجات بخش آن نباشد و حتی موجب طولانی تر شدن و اثری معکوس گذاشتن در روند رسیدن به یک مسیر صحیح و درمانی اثرگذار نیز، بشود .
گروه دیگر با حرکت در مسیر روشنفکران مذهبی، قائل به گذر از آنها و نماندن در آراء و افکارشان در ادامه مسیر و رسیدن بجایی که برای امروز و آینده ی جامعه چه باید کرد؟ هستند.
که هرکدام در باب دین و جامعه به بیان نظریاتشان پرداخته اند ،این امر منطقی به نظر می رسد و می توان گفت که قابل توجه و تامل است، اما باید پرسیدکه گذر از اخلاف و بزرگان روشنفکر مذهبی که نزدیکترین و ملموس ترین آنها به ما شریعتی می باشد چگونه و تا چه حد؟
آیا می توان از محکمات اندیشه ها و افکار شریعتی نیز گذر کرد ؟ اگر آری ؛ چگونه ؟
زیرا یکی از ضعف های کنونی روشنفکری جامعه ما نداشتن یک نظریه پرداز و یک ایدئولوگ همتای شریعتی در دوره ی خویش می باشد.
آیا این خطر، ایجاد نمی شود که با گذر از ازاو و افکارش به جایی برسیم که آنها را محو یا فراموش کرده و دیگرقدرت ایجاد بستری جدید و محکم چون اورا نداشته باشیم و جز به رکود کشیدن دین و اندیشه و حتی به تاخیر افکندن آن به اندازه ی چند سال دچار خیانت شویم .
سخن این است که اگر درجامعه ی امروز ما احساس می شود که اندیشه های شریعتی – البته به نظربرخی- جوابگوی مسائل روز جامعه و مذهب نیست،البته ایرادی بر آنها نمی توان گرفت ،که ” فهم سخن چون نکند
مستمع،قوت طبع از متکلم مجوی…”
آری ، اکثر مردم جامعه و به خصوص آن گروه از تحصیل کردگان که انتظار می رود دست کم برحسب میزان آگاهی شان از مسائل روز جهان و جامعه خودشان و با تاثر از روح حقیقت جوی هر انسان آزاده ای از کلام و اندیشه ی شریعتی تاثیر پذیر بوده باشد ؛ متاسفانه اسیر روزمرگی ها گشته و اگر هم تاثیری بوده در حد مطالعه چند کتاب و … می باشد که آن هم دوباره در هیاهوی زندگی و کسب رفاه و آسایش بی اثر ویا گم می شود؛
می توان گفت اکثر مردم به یک بی تفاوتی مذهبی روی آورده اند و وجود مذهب را در زندگی خویش و دنیای خود بی اثر می دانند و آثار ایمان و مذهب را تنها در آخرت می بینند و در این راستا تمامی مشکلات موجود را نیز از چشم قدرت حاکم مذهبی می بینند اما اگر به جمله ی بسیار عمیق و مفهومی ابوذر در جامعه ی خویش بیاندیشیم، می بینیم با آنکه قدرت حاکم زمانش حکومت فاسد دینی می باشد به ناحق بودن خلیفه را فریاد می زند
و می گوید : ” در حیرتم از کسانی که گرسنه سر بر بالین می گذارند و شمشیر را بر سر مردم فرو نمی آورند”.
ببینید ما اگر به چنین دیدی برسیم که هرچه ضعف و از هم گسیختگی در جامعه و دین دیده می شود یکایک ما در قبالش مسئول هستیم،و بی تفاوت و بی مسئولیت نباشیم که در این زمان حتی اگر تمامی ضعف ها از سمت قدرت حاکم باشد ، بی شک در مقابل آن موضعی انقلابی می گیریم و به رفع آنها می پردازیم که البته باید گفت
لازمه ی این امرهم رسیدن به آگاهی درباره ی حقیقت اسلام راستین می باشد که مبارزه با ظلم و فقر و بی عدالتی در قاموس آن به وضوح مشخص است،که نیازی هم به تحقیق های علمی و دانشگاهی و حوزوی و کسب مدارج عالیه ، رسیدن به اعلمیت در اجتهاد ،… ندارد و این را می توان از بررسی شخصیت اجتماعی اصحاب راستین پیامبر که هیچ کدام عالم فقه ،کلام ، فلسفه و… نبودند و تنها روشنفکری آگاه و مسئول در جامعه ی غرق در ظلمت جهل وخرافه وشرک خویش بودند،فهمید . پس اگر مردم آگاه گردند و مسئول ودراین مسیر اسیر اندیشه های تخدیری تقدیری نشوند و اوضاع موجود جامعه ی خویش را به تقدیر نسبت نداده و قائل به تغییر اوضاع باشند و فریضه ی ارزشمند و سازنده و ظلم ستیزی چون امر به معروف و نهی از منکررا- که در اوضاع کنونی مسلمانان می تواند جزء اصول باشد- البته نه بدین صورت که می شناسیم ، که خالی از خطربودن و مقبولیت آمر و ناهی ، که اگر اینگونه باشد همان بهتر به کنج راحت و امن آسایش خویش خزیده و در دنیای بی دردسر خویش چون اغنام الله
بلمیم و بچریم !!!
و باید بدانیم که : ” مسئولیت از آگاهی و ایمان پدید می آید نه از قدرت و امکان “.
دسته ی دیگر روشنفکران ، عده ای مذهبی روشنفکر هستند که با بازی های سیاست گرانه پا به عرصه ی نقد جامعه و مذهب نهاده اند و دستهای پنهان قدرت حاکم می باشند تا با تزریق چنین افراد خود فروخته ای که از حلقومشان جز مدح و تایید حکام جامعه بر نمی خیزد با توسل به علم و نقاب مجعول روشنفکری آنهم از نوع دینی اش تمامی ضعف ها را توانایی و ناحقی ها و بی عدالتی ها را جلوه ای از حقانیت نشان دهند ، البته آموخته ایم “هر حرف حقی که از حلقوم دشمن برآید دیگر حق نیست ”
این افراد معلوم الحالی که به نظر، مزدوران حکومت ،جهت تخریب و ترور افکار و اندیشه ها ی روشنفکرانی
چون اقبال ، شریعتی و… می باشند و با در اختیار داشتن محافل ومجالس و حمایت همه جانبه رسانه های جمعی در کمرنگ کردن و لکه دارکردن شخصیت و اندیشه های آنها همت گماشته اند و حتی معرفی اشخاصی خاص و بزرگنمایی چهره وآراء آنان در جهت کوچک جلوه دادن اندیشمندانی چون اقبال و شریعتی … دکانی جهت ارتزاق خویش گشوده اند و این را حتما می دانند که ” کی شود دریا ، ز پوز سگ نجس ؟ ”
و خوب آگاهیم که انسانهای بزرگ در سایه ی تلاش و همت خود توانسته اند قلبهای مردم حقیقت طلب را تسخیرکنند و هیچ گاه با کمک از آگهی های تبلیغاتی اشخاصی امثال ایشان به این مرتبه نرسیده اند که اکنون با دسیسه های منفور ضد اخلاقی ماکیاولیستی آنها محو گردند.
روشنفکران مسئول آگاه امروز باید بدانند در دو جبهه ی مختلف و دوگانه با رسالت پیامبرگونه خود به مبارزه بپردازند؛ نخست مبارزه با بسته های فرهنگی وارداتی که با توجه به پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک و همچنین انسان قرن حاضر که به شدت غرق ماشینیسم گردیده و دنیای استعمار با حربه های جدید و به خدمت گرفتن تمامی علوم و هنر… و حتی خود مذهب به سراغ جوامع دنیا آمده اند تا بازارهای مصرفی آنها را با تغییر ذائقه
فرهنگی و همگون سازی ذات مصرفی مردم جهان برای تولیدات خود فراهم کنند و در این بین مسئولیت عمده و اساسی روشنفکران آگاهی بخشیدن به جوامع و بیداری اذهان مردم در قبال فرو رفتن در باتلاق زندگی مصرفی جدا شدن از مسیر انسانیت و غرق شدن در زندگی ماشینی و پشت کردن به تمامی داشته های مذهبی و فرهنگی اصیل و راستینی و نجات بخشی که همیشه سد مستحکمی در برابر نفوذ قدرتهای استعمار گر و مستبد تاریخ بوده
و هست وحتی درآنجا که چاره ای نبوده خود را با پوششی از مذهب به مردم عرضه کرده که در این صورت
مسئولیت روشنفکران صد چندان گردیده است .
جبهه ی دیگر مبارزاتی روشنفکران با عناصر داخلی و به عبارتی ” خویش دشمنان داخلی ” که با استفاده از
ناآگاهی مردم و تحت لوای ناسونالیسم و مذهب خود را به آخور دارایی های یک ملت رسانده و چیزی که به عموم مردم تعلق دارد ، به عده ای خاص مختص کرده و آنچه که دردناک است خیانت دوست است تا دشمنی دشمن،زیراچهره وجبهه ی دشمن خارجی همیشه نمایان است اما چه می توان کرد با آنهایی که پس گذشت سالها با قرارگرفتن در مسیر انقلاب به گمانشان که ماترک پدری خویش را به ارث برده اند و بر سر پیکر تنومند وطن نشسته اند و چون از ارکان قدرت حاکمه می باشند به آسودگی و به سان جامعه ی اسلامی در زمان علی (ع) ،علی ها و حقیقت ها را خانه نشین کرده و خود برمسند حکومت تکیه زده و آنچه که می بینیم سیاست خلفای عباسی ر قبال جامعه و دین و مردم است که دراین زمان است که باید گفت:” خدایا ما عدالت بنی عباس را نمی خواهیم ،
ظلم بنی امیه را برسان!!! “
آری با چهره ای عوام فریبانه و توسل به دین و مذهب باطل ، که اگر حق بود ما گرفتار این همه ضعف و از هم
گسستگی و دین گریزی نبودیم و با پنهان کردن چهره ی واقعی خود زیر لفافه ی قدسی اسلام و با استفاده از جهل
و تعصب ورزی عوام در باب مذهب و پلید جلوه دادن چهره ی دنیا و نکوهش آن ، به بهای رسیدن به آخرتی
پربار تن به تحمل سختی در این دنیای فانی بدهند و جالب اینکه آنچه که پلید ونکوهیده است برای خودشان
رحمت واسعه ی الهی است و برای مردم تقدیر و مشیت خدا و ” البلاء للولی ” . . .
هرچه قهر و قدرت خداست برای امتحان صبر و شکیبایی ماست و هرچه بخشش و رحمت الهی است ازآن آنها ؛
ویا :
“ رضا به داده بده وزجبین گره بگشای که بر من و تو در اختیار نگشادست “
آری اینانند که افسار اختیار مردم و کفالت طفل جاهل و صغیر ناس را به ک%
دیدگاههای تازه